چهارشنبه ۱ آبان ۱۳۹۸۰۸:۲۶:۱۲
×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

true

ویژه های خبری

true
    امروز  چهارشنبه - ۱ آبان - ۱۳۹۸  
it is true
true
false

در عصرگاه یک روز پاییزی در اتاق مرکز مشاوره نشسته بودم و منتظر ورود مراجعه کننده ای دیگر برای مشاوره بودم که پس از چند لحظه مردی بلند قامت با حالتی بسیار غمگین و ملول وارد اتاقم شد و با دعوت من روی صندلی نشست، نگاهش را به نگاهم دوخته و گویی منتظر بود تا هر چه زودتر از او علّت آمدنش را جویا شوم.

دیری نگذشت که پس از اندک زمانی پس از نوشیدن یک فنجان چای از او خواستم تا داستان زندگی اش را برایم بازگو کند.

افشین هستم، من و همسرم دخترعمو و پسرعمو بودیم. در فاميل ما اين گونه ازدواج ها خيلي مرسوم بود، اما گذشته از اين حرف ها از همان كودكي، سپيده را دوست داشتم. هميشه در روياهايم او را مي ديدم و دوست داشتم شريك زندگي ام باشد.

هنوز چهره او را در زمان قبل از ازدواج به خوبی به ياد دارم، بسیار زيبا بود. احساس مي كردم اين حس دو طرفه است، او هم به من علاقه مند بود، همین شد كه در اوج جواني و تنها هنگامي كه هیجده سال داشتم و سرگرم درس خواندن بودم، پايم را در يك كفش كردم و به خانواده ام گفتم مي خواهم با او ازدواج كنم.

هر چقدر مادرم خودش را به آب و آتش زد كه حالا خيلي زود است و ازدواج هاي زودتر از موعد عاقبت خوبي ندارد و پشيماني به بار مي آورد، فايده اي نداشت و سرانجام ما با یکدیگر ازدواج كرديم.

يك سال پس از ازدواج، همسرم باردار شد و خداوند فرزند دختري به ما عطا كرد و این تولد مبارک، شيريني زندگي مان را دو چندان كرد.

مدیر یک شرکت خصوصی لوازم خانگی بودم که پدرم سالیان پیش با زحمات فراوان آن را تأسیس کرده بود و با کمک تمامی اعضای خانواده اداره می شد، به همین دلیل هیچگاه از لحاظ مادی و رفاه زندگی مشکلی نداشتم و تمامی وسایل ضروری یک زندگی عالی و بیشتر از حد معمول آن نیز برای من و خانواده جدیدم مهیا بود، ولی کم کم آرامش واقعی با غرور و بلند پروازی های همسرم، از زندگی ما رخت بر بست.

پس از ازدواج نیز فكر مي كردم که بهترين كار را انجام داده ام و من و سپيده عاشق ترين زن و مرد دنيا هستيم. چند سال اول، زندگي خيلي خوبي داشتيم و با تولّد دخترم شیرینی زندگی ما دو چندان شد. من كار مي كردم و همسر و دخترم در خانه بودند.

همه حسرت زندگي ما را مي خوردند. وقتي دخترم را در مهدكودك ثبت نام كرديم، همسرم هم به خاطر اين كه حوصله اش سر نرود به كلاس های مختلف هنري و ورزشي رفت، ولي حالا آرزو مي كنم اي كاش اجازه نمي دادم برود. يكي دو سال از اين ماجرا گذشت و دخترم دیگر اندکی رشد کرده بود.

رفتار همسرم خيلي تغيير كرده بود و بعد از مدتي گفت كه مي خواهد بيني اش را عمل كند. من به هیچ عنوان راضي به اين كار نبودم، زیرا بيني او هيچ مشكلي نداشت ولي به خاطر اصرار بيش از اندازه اش، سرانجام مجبور شدم قبول كنم و بيني اش را عمل كرد.

پس از انجام عمل زیبایی از نتیجه آن راضي نبود. پس از مدتي گفت كه مي خواهد ابروهايش را طراحی كند و گویی ديگر اجازه من نیز برايش مهم نبود، آنقدر اصرار مي كرد که مجبور بودم به خواسته های نامعقولانه اش تن بدهم.

دیگر زندگی برای او چندان مهم نبود و به من و دخترم چندان علاقه ای نشان نمی داد و تمام افكار همسرم متوجه ظاهرش شده بود. دخترم احساس تنهايي زيادي مي كرد، به همين دليل از او خواستم كه به فكر فرزند ديگري باشيم تا هم دخترم از تنهايي بيرون بيايد و هم اينكه خودش بيشتر سرگرم باشد و از فكر كردن به وضع ظاهري اش دور شود.

اما او زير بار نمي رفت و مي گفت حاضر نيست دوباره اندامش را به خاطر يك فرزند ديگر خراب كند. وابستگی شدیدی به برنامه های منحرف کننده ماهواره پیدا کرده بود گویی هر چه در برنامه های رنگارنگ و مبتذل شبکه های ماهواره ای می گفتند، برایش همچون یک تکلیف شرعی، واجب تر از همه چیز بود و می بایست آنها را بدون هیچ کم و کاستی بر روی چهره خود عملی کند.

سپيده شيفته زیبایی خودش شده بود و روزي متوجّه شدم كه بدون اجازه من علاوه بر بینی خود چند قسمت از اعضاي دیگر بدنش را نیز جراحي كرده است و اين مسئله روز به روز مرا از او دورتر مي كرد، آن قدر كه ديگر حسی به او نداشته و به کلی با او غریبه شده بودم و علاقه ام روز به روز نسبت به او كمتر مي شد. البته او هم از من فاصله مي گرفت.

روزها همچنان می گذشت و من برای این که بسیار نسبت به سرنوشت فرزندم حساس بودم و نمی خواستم زندگیمان از هم بپاشد و طلاق آخرین راه حل برون رفت از مشکلات زندگیم باشد؛ به عنوان آخرین راه حل، از اقوام نزدیک خود و همسرم خواستم تا او را نصیحت کنند تا شاید دست از لجبازی بردارد و خود را از اسارت اشتباهات پی در پی رهایی بخشد.

هزاران افسوس که مرغ او همواره تنها یک پا داشت و هیچ پندی در نهاد او اثری نداشت. کار به جایی رسید که او دیگر من را یک موجود زنده محسوب نمی کرد.

شب ها دیر وقت به خانه می آمد و دیگر تمام وقتش با دوستان نابابش که همگی چون او اسیر تجمّلات بیهوده و غرب گرایانه بودند، می گذشت.

دخترم در درس هایش دچار افت تحصیلی شدیدی شده و بارها مدیر مدرسه اش درباره روند تحصیلی او به من هشدار داده بود. هر وقت اعتراضی نسبت به رفتار و عملکردش می کردم بار سفر را می بست و برای مدتی من و فرزندم را تنها می گذاشت و خانه را ترک می کرد.

ولی من برای آن که از عاقبت شوم طلاق می ترسیدم، به زندگی با همسرم هر چند به سختی ادامه می دادم تا این که بعدها پی بردم که برای کنترل وزنش و جلوگیری از چاقی و اضافه وزن به باشگاه ورزشی نیز می رود و از این کار او بسیار خوشحال شدم، چون اندک امیدی داشتم که با انجام این کار شاید دست از روند گذشته خود بردارد و با ورزش کردن روحیه نشاط و شادکامی را به محیط زندگیمان هدیه دهد.

به همین دلیل بسیار او را تشویق کردم تا به این کار ادامه دهد، گر چه هنوز از رفتن به آرایشگاه ها و مطب های پزشکان جراحی صورت دست بر نداشته بود و به این کار هر چند با فراز و نشیب ادامه می داد.

چاره ای نداشتم و پیوسته چنین به خودم امید می دادم که او سرانجام روزی از این کار دست خواهد کشید و زندگی ما به مسیر عادی و شیرین گذشته خود باز خواهد گشت.

روزها همچنان چون ابرهای بهاری با شتاب هر چه تمامتر می گذشت، تا این که چند باری که بعد از انجام کار روزانه به خانه می آمدم، می دیدم سپيده بسیار دارای رفتاری متفاوت تر از گذشته شده و در بیشتر اوقات چندان غذا نمی خورد و هر بار دلیل این کار را از او سوال می کردم، چنین به من می گفت که به پیشنهاد پزشکش، رژیم غذایی گرفته و بیشتر به گیاه خواری روی آورده است و من را نیز با این سخنانش قانع می کرد.

همچنان با فراز و نشیب روزگار می گذراندم تا این که روزی دخترم با من تماس گرفت و گفت که مادرش بیهوش شده و او را به بیمارستان برده اند بسیار پریشان و آشفته با سرعت برق و باد خود را به بیمارستان رساندم و ناباورانه با جسم بی جان سپيده که پارچه سفید بر روی پیکرش خود نمایی می کرد، رو به رو شدم و گریه بی امان دخترم و دیگر وابستگان، به من وقوع خبر ناگواری را نوید می داد.

آری، پزشک بیمارستان به من گفت که او به دلیل مصرف بیش از حد شیشه دچار ایست ناگهانی قلب شده است و نتایج آزمایشاتش، اینگونه نشان می دهد که او مدتهاست که شیشه مصرف می کرده است.

گویی آب سردی بر پیکرم ریخته باشند؛ از تعجّب خشکم زده بود و تازه متوجّه تغییر رفتار همسرم و ورزش کردن او شده بودم، او هنوز هم بر همان راه قبلی رفته و با این توهّم که مصرف شیشه موجب لاغری می شود. گرفتار اعتیاد شیشه شده بود و در راهی قدم نهاده بود که بازگشتی در آن وجود نداشت.

اکنون از شما می خواهم تا به من کمک کنید تا بتوانم جای خالی همسرم را برای دخترم پر کنم و آنگونه که راه و شیوه درست است او را با واقعیات مرگ مادرش و زندگی پس از او آشنا کنم.

نظر کارشناس روانشناسی، مشاوره و مدد کار اجتماعی:

جراحي زيبايي يكي از مسائل اجتماعي است كه امروزه كمتر كسي با توجه به افزايش نرخ جراحي زيبايي، در مورد مشكل و معضل بودن آن شك مي ورزد. جراحي زيبايي يك راه حل پزشكي براي يك مشكل كاملاً اجتماعي است.

ناامني، اعتماد به نفس پائين، كمبود دستيابي به اشتغال، مشكلات ريشه دار در جامعه ما مي باشد كه از طرفي موافقت اجتماعي به منظور بازسازي چهره زنان براي مناسب شدن با يك تصوير مطمئن از خود، هدايت مستقيمي براي پذيرفتن زنان به عنوان يك كالاي مناسب دارد.

برخي از افراد گمان دارند كه جراحي هاي زيبايي و لوازم آرايشي و مد براي بهتر شدن نماي ظاهري آنان ضروري است، بنابراين به صورت بيمار گونه از اين لوازم بهره مي جويند. اين در حالي است كه در دنياي واقعيت، حق انتخابي نيست بلكه گونه اي فشار اجتماعي زيركانه وجود دارد.

يک متفکر مي گويد تا مردم چنان در پيكرهايشان جذب شده اند كه خود و پيكر خويش را يكي مي دانند، در اين صورت خود كاذب ايجاد مي شود. در اين حالت بدن همچون ابزار يا شيء به نظر مي رسد كه خود از پشت صحنه آن را به بازي مي گيرد. اما در آنجايي كه جدايي خود از بدن به طور ناخواسته روي مي دهد، اضطراب هايي پديد مي آيد كه هويت فرد را مستقيماً زير ضربات خود مي گيرد.

از سوی دیگر توهّم بسیار غلط و رایجی که در بین برخی از افراد ناآگاه رایج می باشد و تحت تأثیر شبکه های ماهواره ای و افراد سودجو به آنان القا می شود، این سخن اشتباه و انحرافی است که مصرف شیشه موجب لاغری می شود و به راستی این یک سخن بیهوده، بیش نیست و حقیقت امر چیزی جز اختلالات بی شمار رفتاری و آسیب های جبران ناپذیر مصرف شیشه نمی باشد که گریبان گیر فرد مصرف کننده شده و او را دیر یا زود به ورطه ی نابودی خواهد کشاند.

پس چه زیباست با حقایق آن گونه که هست آشنا شویم و از خیال پردازی های سطحی و تصمیمات احساسی دوری کنیم و در صورت لزوم با بهره گیری از متخصصان و روانشناسان مجرّب، نسبت با پدیدهای اجتماعی و پیشرفته جهان امروزی آشنا شویم و راه درست و منطقی را در برخورد با مشکلات گوناگون انتخاب کنیم.

نویسنده: سید مجتبی میری هزاوه، معاونت اجتماعی فرماندهی انتظامی استان مرکزی

true
برچسب ها :

این مطلب بدون برچسب می باشد.

true
true
true

true

قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی